تبليغاتX
ღ♥ دلشده ♥ღ

بعدش چی؟

سلام به دوستای گلم:

بعد یه مدت بلاخره اومدم اپ کنم اونم با یه موضوع جالب

حتما بخونید

و گرنه ضرر کردین.

                                بعدش چی؟!

شیوانا باتعدادی از شاگردانش از راهی می گذشت.جمعیتی را دید گرد دو نفرجمع شده بودند.

به انها نزدیک شد.متوجه شد که دو نفر همسایه اندکه بر سر مساله ای با یکدیگر جرو بحث میکنند.

یکی از همسایه ها مردی ارام و سربه زیر بودو سعی می کرد با توضیحات منطقی

طرف مقابل رو ارام کند.ولی همسایه دیگر با داد و هوار و دشنام فرصت صحبت به او نمی داد و هرچه بر دهانش می رسید نثار او می کرد.

سربه زیری و صبوری همسایه ارام باعث شده بود فرد پرخاشگر جری تر شود

و تهمت ها و دشنام های سنگین تری را نثار او کند.بالاخره فرد دشنام گو  از سکوت طرف مقابل خسته شد و با صدای بلند و در حالی که جمعیت بشنوند گفت:

دیدید چگونه او را خوار و ذلیل کردم؟دیدید چطور وادارش کردم همه تهمت ها را بشنود و ساکت بماند؟

هیچ کس جواب او را نداد.در این میان شیوانا پرسید:بعدش چی؟گیریم موفق شدی

 شخصیت او را خرد کنی و ابرویش را نزد همه ببری خوب بعدش چی؟به هرحال او

هنوز هم در بین این ادمها زندگی میکند.همسایه توست و هر روز باید حضورش را

تحمل کنی.دنیا در همین لحظه به پایان نمی رسد تا تو بتوانی نام موفق و برنده را

روی اسم خودت بگذاری.فردایی هم هست.خورشید هنوز هم قرار است هزاران روز

دیگر طلوع کند.در این روزها همین که خردش کردی همراه تو در این عالم نفس

 میکشد و زنده است. با این صبوری و شکیبایی که از او دیدم مطمئنم عزت و

اعتبارش را نزد مردم دوباره بدست می اورد.

سپس خطاب به شاگردانش گفت:اشتباه انها که پرده حیا را پاره می کنند و

دهان خود را به تهمت و دشنام علیه دیگران باز می کنند این است که گمانشان

زندگی شبیه نمایشنامه ای است که درست در پایان لحظه دشنام گویی انها

تمام می شود.در حالی که چنین نیست و هیچ یک از افکار و اعمال و گفتارهای

ما به پایان دنیا منجر نمی شود.همیشه از خود بپرسید اگر این حرف را بزنم

بعدش چه می شود؟در این صورت خیلی از حرف ها را نخواهید زد؟

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 14:37 | یکشنبه هفدهم آبان 1388 •

سلام به دوستان گلم:

عید گذشتتون مبارک

دیگه مدرسه ها داره شروع میشه ما هم باید بریم مدرسه

برا همینم نمیتونم مثل قدیم زیاد بیام به وبلاگاتون

واسه همینم اگه نمیتونم بیام ازم دلخور نشین

موفق باشین

یاحق....

!! نوشته شده توسط فاطمه | 6:0 | سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 •

ارزششو نداره...تو گرون تری!

آنچه از نعمت های این عالم به شما داده شده متاع و زیور بی قدر زندگانی دنیاست و آنچه نزد خداست بسیار برای شما بهتر و باقی تر است اگر فهم و عقل کار بندید(۶٠_قصص)

یه سوال؟ همیشه تو ذهنم بوده اونم اینکه چرا ما به خاطر ۵٠ یا ۶٠ نه ١٠٠سال دست به هر کار کثیفی می زنیم.سر این کلاه می زاریم سر اون کلاه می زاریم پول یتیم و پیرمرد و پیرزن و بدبخت و مثه آب خوردن بالا می کشیم.بعد ماشین می کنیم می ندازیم زیر پای بچه ١۶ سالمون.فرشش می کنیم.خونش می کنیم.غذاش میکنیم مثه هلو می خوریم.چه جوری. چه جوری؟بابا به قران ما هم یه روز می میریم.به علی قسم مرگ مال دیگرون نیست مال ما هم هست.  

به خدا سوگنداین دنیای شما در چشم من خوارتر و پست تر است از استخوان بی گوشت خوک که در دست گرفتار به بیماری خوره باشد(امام علی علیه السلام)

کاش که می شستیم یه خورده فکر می کردیم بعد می دیدیم که50یا 60سال ارزش این کارارو نداره.ارزش چابلوسی و رشوه دادن و گرفتنو و حروم خوری و نیم ساعت حال کردن با ناموس مردمو نداره.به هرکسی دوست داری قسم ارزششو نداره.

حالا فکر نکنین ما از آسمون افتادیم یا امامزاده ایم این حرفارو می زنیم نه.ما خودمون از همه بدتریم فقط یه خورده بچه پوروییم.بعدم نافرم به اوستا کریم دل خوش کردیم که ببخشتمون.خدایا ما رو ببخش جلو دشمنت روسیاه نشیم.

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد     

                                 آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

                               یا رب این قلب شناسی زکه آموخته بود    

      

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 0:1 | سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 •

گم نشی!

و هر کسی از یاد خدای رحمان دل بگرداندبرای او شیطانی بگماریم که همنشین اوست(زخرف_٣۶)

نمی خواستم دیگه بنویسم ولی حالا می خوام پس می نویسم

می دونید چیه تازه فهمیدم هیچی نفهمیدم

تازه فهمیدم آدم یه دفعه تو دنیاش گم می شه همه چی رو از یاد می بره

تازه فهمیدم هر چی بالاتر باشی بدتر زمین می خوری

تازه فهمیدم اگه خودش نخواد خودتم بکشی رات نمی ده هی دور می شی

تازه فهمیدم نباید بهش عادت کرد باید هر روز درکش کرد.هر روز یه چیزی ازش فهمید.

تازه فهمیدم خیلی زود می گذره.جا نمونیم.ضرر می کنیم

هر کس ارزش خود را نشناخت بدبخت شد(امام علی)



دوست دارم بازم بگم ولی حوصلتون سر می ره

عشق می گوید به گوشم پست پست

صید بودن خوشتر از صیادی است

در برم ساکن شو و بی خانه باش

دعوی شمعی مکن پروانه باش

!! نوشته شده توسط فاطمه | 13:10 | جمعه سیزدهم شهریور 1388 •

چرا ظرف مرا بشکست لیلی...

صبر کن وعده ی خدا حق است و فرا خواهد رسید.این مردم بی ایمان و یقین تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند(۶٠_روم)

سختی هر چی بیشتر می شه باید بفهمیم که اون نظرش به ماست.اقلا نگامون می کنه.اقلا هنوز دوست داره صداش کنیم.دوست داره صدامونو بشنوه.اشکامونو ببینه.خدایا شکرت که به ما درد دادی تا درمانش خودت باشی.خدایا بی دردم نکن که فراموشت کنم.که از یادم بری.که مغرور شم.که فکر کنم چیزی شدم.

الهی سوز عشقت بیشتر کن             دل ریشم زدردت ریشتر کن

از این غم گر دمی فارغ نشینم         به جانم صد هزاران نیشتر کن

آره انقد ننالیم که ماشین نداریم.خونه نداریم.پول نداریم.یه خورده اونو بخوایم.اینا اسباب بازی های این دنیاست.اصل اونه.تازه به اینام که می رسیم راضی نمی شیم هی مدل ماشینو ببر بالا.خودمونو می کشیم زیر صد تا قرض می ریم خونمونو دو تا کوچه ببریم بالاتر.اخرش چی؟آدم خوبه تلاش کنه همه چیز داشته باشه ولی یادمون باشه ما سوار الاغمون بشیم نه الاغمون سوار ما. 

این عمر به ابر نو بهاران ماند

                           این دیده به سیل کوهساران ماند

ای دوست چنان بزی که بعد از مردن

                           انگشت گزیدنی به یاران ماند

 

-----------

پ.ن۱:من هیچ ادعایی ندارم.یه بنده ی رو سیاه گنه کارم که به اون واحد بی همتا نیازمندم به بخششش.به لطف و کرمش.و به خدا امیدوارم گرچه از همه روسیاه ترم.یکی می گفت مروارید و از دهن سگم شده بگیرین.

پ.ن۲:پس اگه یه وقت خدا برامون یه عالمه گرفتاری میفرسته گله نکنیم که خدا چرا من؟؟؟چرا من بایداین همه عذاب بکشم!!!!

اون گرفتاریها عذاب نیست رحمته رحمت...خدا میخواد که هی صداش کنیم

به قول ثمر کمالیان:گویا خدا صدای ما رو دوست داره

پس ما هم هی صداش کنیم تا خدا به صدای ما گوش بده واز اینکه بندش اونو صدا میکنه و به یادش شاد بشه!!!

خدا خدا خدا......

!! نوشته شده توسط فاطمه | 7:41 | شنبه هفتم شهریور 1388 •

حربه شيطان به خودش برگشت

روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى انجام كارى ، يكى از غلامان خود را صدا زد. شيطان او را وسوسه كرد كه جواب آن حضرت را ندهد. چندين بار او را صدا كرد، جواب نيامد! حضرت به جست و جو پرداخت . ديد آن غلام پشت ديوارى دراز كشيده و مشغول خرما خوردن است .
آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنيدى كه جواب نمى دادى ؟ غلام عرض كرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ كرد: يا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!
حضرت على فرمود: من هم كسى را كه به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شيطانى را كه به نام ((ابيض )) است و تو را وسوسه كرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات كنم به غضب مى آورم .
سپس فرمود: ((انت حر لوحه الله )) من تو را آزاد كردم ، تو را براى رضايت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم شيطان نه اين كه نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلكه ايشان شيطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.

!! نوشته شده توسط فاطمه | 0:59 | چهارشنبه چهارم شهریور 1388 •

تشکر از همه دوستان

سلام به همه دوستای گله دلشده

از همه اونایی که اومدن سرزدن و نظر دادن ممنون

باورکنین خیلی سرم شلوغه نمیتونم سر بزنم

انشالله بعدا جبران میکنم

بازم ممنون

یاحق....

!! نوشته شده توسط فاطمه | 16:24 | یکشنبه یکم شهریور 1388 •

رمضان ماه میهمانی خدا

سلام به دوستان عزیز

حلول ماه مبارک رمضان رو به شما تبریک میگم

در این ماه عزیز و بر سر سفره های افطار ما رو هم دعا کنین

!! نوشته شده توسط فاطمه | 16:44 | شنبه سی و یکم مرداد 1388 •

خنده دار ترین ها!!!!!!!!!!

 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فاطمه | 16:17 | شنبه سی و یکم مرداد 1388 •

شباهت امام زمان با حضرت یوسف

  غيبت

برجسته ترين همانندي ميان يوسف زهرا (عج) و يوسف بن يعقوب (ع) ،همانندي در غيبت است . امام باقر (ع) به محمد بن مسلم مي فرمايد : « اي محمد بن مسلم ! قائم آل محمد (عج) با پنچ تن از پيامبران شباهت دارد :يونس بن متي، يوسف بن يعقوب ، موسي ، عيسي ،محمد (ص)... و اما شباهت او به يوسف در غيبت اوست از اقوام دور و نزديك و از برادران خود . . . »‌  نخستين سوال درباره اين شباهت ،آن است كه غيبت امام عصر (عج) وغيبت يوسف پيامبر (ع) تفاوت فراواني وجود دارد  ؛ زيرا غيبت يوسف (ع)،غيبتي است نسبي ؛  يعني هر چند او از كنعان ،  برادران و پدر و مادر خود غايب بود ، ولي از ديدگان مصريان غايب نبود . او با مصريان گفت وگو مي كرد و رفت وآمد داشت ، در حالي كه غيبت حضرت مهدي (عج) غيبتي است مطلق و آن حضرت از ديدگان  همگان  غايب اند  پاسخ  به  اين  نكته را درشباهت دوم خواهيد خواند .

  حضور

  برادران يوسف براي خريد آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه يو سف وارد شدند . وي در نخستين نگاه و گفت و گو آنان را شناخت ، ولي آنان يوسف را نشناختند در آيه 58 سوره ي يوسف مي خوانيم كه :« برادران يوسف بر او وارد شدند . اوآنان را شناخت ، ولي آنان او را نشناختند .» يوسف زهرا نيز در ميان مردم حضو ر دارند . در كنار آنان راه مي روند و بر فرش هاي آنان پا مي نهند و . . .  ولي مردم  ايشان را نمي شناسند . بسياري بر اين باورند كه غيبت امام زمان (عج) به اين معني است كه آن حضرت ، در آسمان ها يا عوالم ديگر ي زندگي مي كنند و از ديدگان همه انسان ها پنهان هستند . اما حقيقت اين است كه تصور ياد شده خطا است . در ادامه براي اثبات اين ادعا روايتي از امام صادق (ع) نقل مي كنيم سدير مي گويد امام صادق (ع) فرمودند : « قائم (عج)  شباهتي با  يوسف  دارد .  عرض  كردم : «گويا  صيرت و غيبت او را مي فرمايد ؟ حضرت فرمودندچرااين امت قضيه حضرت يوسف را انكار نمي كنند ؟ برادران يوسف با اين كه پيغمبر زاده وبرادران يوسف بودند واو نيز برادرشان بود ، با او تجارت و خريدوفروش كردند و او را نشناختند ، تا اين كه يوسف ، خودش را معرفي كرد و گفت : من يوسفم . . . با اين حال چرا آنان منكرند كه خداوند عزوجل با حجت خود همان كاري را بكند كه با يوسف كرده ؟ او در بازارهايشان راه ميرود وبر فرش هاي

 

دلباختگان يار

آنان گام مي نهد ، ولي مردم او را نمي شناسند ، تا هنگامي كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفي كند . همان گونه كه به يوسف اجازه داد و يوسف گفت آيا دانستيد با يوسف وبرادرانش چه كرديد آنگاه كه جاهل بوديد ؟ گفتند : آيا تو همان يوسفي ؟ گفت: آري من يوسفم و اين برادر من است وباز امام صادق فرمودند : در صاحب اين امر  امام مهدي (عج) با برخي از پيامبران ، شباهت هايي دارد . . . اما شباهت او به يوسف ، در پرده بودن او است ،‌يعني خداوند كاري مي كند كه  هر چند او را مي بينند ، ولي نمي شناسند

 

 

!! نوشته شده توسط فاطمه | 15:9 | یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 •

RSS